تبليغاتX
تبسم خیالی


عجیب نیست

دستانم گس می شود

 دق می کند کنج اتاق

و من هر شب به تو ایمان می آورم

 

 

+ تاريخ جمعه 1390/11/07 |

 

کوچک می شوم

تا کفش های کتانی کودکی

تا سوزنی های کاج

زانو ها سیاه می شوند همیشه خدا

و ستاره ها گوشه های ذهنم را گرفته اند سفت

تمام روز ها شب شود لطفا

مثل آغوش کوچک از هراس مادر ... سفت

چراغ ها خواب می دزدند...... زرد ..قرمز..سبز ..آبی

کفش هایم بزرگ می شود

در زمستان خانه ای دور

خیلی دور تر از حالا  

 

MERRY CHRISTMAS

 

 

+ تاريخ یکشنبه 1390/10/04 |



ديروز هوايت در سرم

بي بهانه

بي هيچ

امروز دلت پ̓ر .....  باريدي

بي بهانه

بي هيچ

دوست داشتن دليل اگر نه

بهانه   نمي خواهد 




+ تاريخ یکشنبه 1390/08/29 |


وقتي خواب به اتاقم نمي آيد

حتي ستاره هاي سقف به هزار مي رسند

تو مي ماني و دست هايي از دست نرفته

كمي بدجنس باش

لبخند بزن

من چشمهاي جهان را برويمان  مي بندم



 

 

+ تاريخ دوشنبه 1390/07/18 |


برگها همیشه زیر پاهایم آواز می خوانند

و من دزدکی رقصیدنشان را روبروی پنجره اتاقم می بینم

می شنوی

پشت پنجره  ضیافتی برپاست

بند کفش هایت را سفت ببند

چهار قدم مانده به پاییز



+ تاريخ دوشنبه 1390/06/28 |


قديس آويزان بر گردنت

هر شب دعا  به وقت گناه

مي خواند

و تو آرام آب می شوی روی بالشت




+ تاريخ سه شنبه 1390/05/18 |


چقدر تنگ است 


دلم را می گویم 


این روز ها


شعر هم به دادم نمی رسد



+ تاريخ چهارشنبه 1390/04/15 |



دزديدم

تكه اي از خدا را 

چال كردم ميان چهار دانگ حواسم

 هنوز عادت نكرده ام 

زندگي را

 خواب هايم حكم مي كنند

و افكارم بي گدار به آب مي زند

و تو هنوز

گوشه تنهايي هايم

تلخ مي خندي 




+ تاريخ چهارشنبه 1390/04/08 |



چشمهايم را مي بندم

پاييز مي شود

گلويم را ابرها مي فشارند

و صدايي كه عاشقش بودم

از پ‍ژواك مي ايستد 

زخمت را از قلبم بيرون نكش

اينجا انگشتانم به وقت سرودنت اشك مي ريزند

تنها مرزهاي بي تسكين هزار ريسمان مي بافند 

نه زخمت را از قلبم پس نگير !!

هوا كم است براي مردن

مردن به وقت چشمانت !

ديگر رگ هايم را تكذيب نمي كنم

هزار نبضي كه از خواب هايت مي گذرد


پي نوشت : شدم 25 ساله شدي 2 ساله . ميلادت مبارك



+ تاريخ سه شنبه 1390/02/27 |



چشمای تو  را می شناسم 

نه از نزدیک

 از ارتفاعی که همیشه از آن می ترسی

یا شاید از لبخند آن پیرمرد 

که روزهای مانده اش را روی نیمکت پارک می شمارد

هوا هم سرما خورده است

گاهی ابری می شود  گاهی اشک می ریزد

مثل من

دیگر نگران انگشتانت نباش

این بار با هیچ بهمنی  هم زرد نمی شود



+ تاريخ چهارشنبه 1390/01/10 |